تبليغاتX
جان پرنده ای از حشره های بلند
شعرهای امیر قاضی پور
 

سال، ما / درهم

بسته داشتند / می داشتند

خوشگوار، همزمان

چه پسی ؟ ساق باز می شد

 

 خاک باز، فریاد خاک

عصر زنان ، حصار بندان

آن باز می کند

عشق باز می کند

اعلام می کند ،۵درم بازتر

 

به دندانک پوشیده تا غاز می شد.

 

+ نوشته شده     توسط امیر قاضی پور  | 

 

انگشت برمی دارد

:کلاه !

         / از سربازش کنید! 

 

با پاهایی که نشسته ایم/ بلند

انگشت هم دراز می شود.

موهای قشنگی که می کاری،اما سبز می شود

با پاهایی که هم نشین، می خواست دراز شود

تا بشکند.

دستی به آب، تا می توانی مهمان یکیست.

 

بین ما که می کاری

سرباز می زند دور سرم

تاب می خورد

"چیزی نیست که ببینیم."

 

 

اگر شد جای دستم که می زنی

: دراز می شد گره می زنی        " کوتاه نیامده باشید"

 

 

+ نوشته شده     توسط امیر قاضی پور  | 

 

ازغذا هم بر بدنش

اتاق بغلی خودش را جلو کشید

زبان فرانسه به عقب رفتن هنوز نمی تواند

 

 بیرون رستوران           جانی !

پوستش از جوش نباشد

با دستکم        تاثیر مهاجرت پاهایش

 

 مقدماتی :خون در خود مچاله

به علاوه پیدا کرده بود

 

+ نوشته شده     توسط امیر قاضی پور  |