تبليغاتX
جان پرنده ای از حشره های بلند
شعرهای امیر قاضی پور

پلات

گل ها
هیچ روزی در هوا
به بیرون تا زانو
از میان پرنیان
بریدگی های دستی که اینجا
بی رنگ آب می خورد
.....
بادی چون جیغ
نزار
پروانه ای افلیج
که می خواهم لبه هایی دارد
مثل پایی حراف
شمارت
در خواب می غلتد

+ نوشته شده     توسط امیر قاضی پور  | 

 

زمان مند

هرج و مرج          در جا          براي رفتن
محروم. آنگاه لعن كنان
دماسنج بالا نمي رود

هم بودي / شده ها
«فضاي خالي تا بفهمند جدي شان مي گيرم»
از بس خوانده اي. يك بار نوشتم
هيچ عنوان نيست
ليوان هايي كه زمين مي خورد
توليدي كه در اين هوا
دست نخورده باقي گذاشتم

«رقص مي كند بدون علامت سوال»

 

+ نوشته شده     توسط امیر قاضی پور  | 

سب

همه چيز سوختن حيواني،
من خرگوش بازيگوش را گرو مي گزارم.
غلت مي زند با سربازي كه حرف نمي زني

با اين دست هاي فراوشي اش از خانه مرا زنده نگه مي دارد
اين طور از نفس افتاده، كبوترها!
بيشتر از ياد كارگران به ضربان زمين راه
يافته است

+ نوشته شده     توسط امیر قاضی پور  | 

 

با مينا بالا مي آيد
نام خدا روي زمين ريخته.
" قفسه هايي كه پير مي شود "
و در چند ثانيه         معطوف            پي در پي
با صداي_ بلند         رد شده باشد مثل سرانگشتانت
فرق_ بزرگي در ميدان_ مين
غايب است شعله ات.
مي شوي از خودم،
شايد كتاب ها را پنهان كني.
يا نه! لوله كرده در فشنگ
بداني غنيمت است.
" من از خودت بيش تر "

+ نوشته شده     توسط امیر قاضی پور  |