|
جان پرنده ای از حشره های بلند
|
||
|
شعرهای امیر قاضی پور |
sweet
در روز، دیر آمده
یکسر، زانو
کوتوله ای بوده در گلو.
در برگ چون چراغی خاموش
درختان چشم خواب می مانند.
عصب هایشان کوچک
" نه فرزندی برای تو نیست "
برای عبور به بهترین شکل
از نور، زنده شوی با طنین صدا
ماه، رنگ پوست لیمو می گیرد
آسمان، زیر پا / راه راه
اعضای گل ها.
" درخت کاری را کرد "
از کار افتاده.
موهایش غرق در رویا
با زیور آلات هیچ دهانی
هستم گل ها را
شادمانم
متعلق به بی اعتنایی
" چپ و راست پر از ماهی "
شکل / خلاف قانون است
به ظاهر در می آورد تصویر خودش را.
- " به اشتراک بگذاریم ".
شکل نامه ای خشک و بی سوار
از فردای جعبه هامان.
- " پیام کوتاه تعبیر می شود "
باقی مانده ی رنگ ها
با هر تماس دروغ،
پرچم های یک مرد
کنار بالشت.
علف هایی ناهموار
کنار درختان گیلاس
این دو نفر
ناگهان چرخیدن
ساري
بر مي گردي پول زيادي بدهي
يا گشوده مرا،برگي متوقف كند
×
فراموش مي كند پرده تكان مي خورد
دست كم مي گيرم به همين جا بر مي گردم
×
بيرون مي كشد مرا برهنه مي كند
غرق مي شود تا خطاب كند
به هوا مي رود دهان من مال كسي نيست
آنچه گرداگرد خانه ها
و فضاي آبي خون
مي شتابد در مرز
پوستي دراز در رگ ها
خط مي كشد «سوزني»
لبخند تصويري ندارد
مخروط تنها آنگاه كه مي نگرد
پنهان مي شود ايمان
دستي كه مي نشيند
بازوش عريان تر
كور مي كند
كشيده تر بازهم
يك آلت صدا
|
|