|
جان پرنده ای از حشره های بلند
|
||
|
شعرهای امیر قاضی پور |
تا فردا، پنجه ی پا
یک دست، یک پا
گل ها در وهله ی اول
گل ها چنان زیبایند که آزارم می دهند
می شنوم از نردبان
دستم را به نقره ها می کشم
قول می دهم با شکل دلخواه
حالا پای سالمی که ندارم
غلط می کنم
خدا که باور می کند
: مثل قبل خودمان
این کار را می کنم
چپتو باز کن!
من خواب دیده ام
: بیا تکان بخور
در موهایت بهم ریختن
چون سرو بالا بهم بخور
ترس از اقامه ی دستور
ادامه ی همان روز از یاد من می رود
چهار دیواری
دست خط دادن
دارد - کسی که گوش دادم
فردا اتم ها را چیده ام
هر دو دست افراد بیرون
فرو ریخت از دست های دو زن
هر چیزی اصلن به شاخه نمی رسد،
بریده باران با هیچ تنی
می کشم خودم را
- در بیاورید بیرون
بینی من افتاده است . / سرها را می زند
در لباس هایی که دست خودم نیست
تهران همان روز دست ها را پاک می کند
کارد
آ یو تا با
dan ریز کوچک است
انگشت تحت ما روشن
پیراهنم در آواز نفس هایم
قیچی سیگار روشن می کند
دل وا دو
رگ های ناتسی نازی!
حروف به حافظیه
دست پانسیونی کیسه زبالی
نیم طبقه سیگار
پلاک دندان ها
لیزا! اعضای بدنم
داخل سالن
kele هستی
تمین ایستاده
|
|